فقر گرسنگي نيست .
فقر عرياني نيست .
فقر گاهي زير شمش هاي طلاخورده پنهان مي شود .
فقر ذهن ها را مبتلا مي كند .
فروشي مي نشيند.
خرد مي كند.
فقر كتيبه ي هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .
فقر پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته
مي شود .
فقر به همه جا سر مي كشد .
فقر همه را مي بيند و مي خندد .
فقر شب را بدون غذا سركردن نيست .
فقر روز را بدون انديشه سر كردن است
+
|
• لينکدوني


